سلام بهونه ی قشنگ زندگی میدونم هر از گاهی که وقت کنی سری به وبلاگم میزنی از این به بعد برات نامه مینویسم تا هر وقت گذارت به ماتم خانه ی دل تنگم افتاد بدونی چی میکشه از غم دوری عشقش
افی جون خیلی وقته از همون موقع اشنایی تا الان با خدا راز و نیاز بیشتری دارم حتی از قبل هم بیشتر و بیشتر گوییکه شبها تو خواب احساس میکنم اون بالاها هسم
خیلی خسم دیگه دستام نایی نداره خجالت میکشه که از دوباره به سوی اسمون بره و خودشو حقیر تر از یه ادم کنه
شاید روزگار میخواد اینجوری منو عذاب بده افی دارم از درد دوریت دیوونه میشم دیگه دوست ندارم جایی برم هر جایی که به اصرار مامان میرم سرم پایینه و تو فکر فرداهای دورم تو خودت گفتی خدا را داشته باش تو رو سپردم به خدا حالا که دارم میرم راه دور دوست دارم اون از ناموسم مواظبت کنه امما نمیدونی من خیلی گرفته شدم چند روزیه که حتی اون دختر شلوغ تو مدرسه و خونه نیستم اگه کسی کنارم بزنه زیر گریه منم گریم شروع میشه
افی جون وقتی بچه ها میان حرف از عشقشون میزنن که امروز قراره کجا بریم بگردیم و یا از خاطرات دیروز و پریروز میگن من تنها گوش میدم و تو فکر خاطرات خوش گذشته می افتم هر چن به دو روز بیشتر نبود اما برا من حکم عمرمو داشت دیشب عروسی دوستم بود هیچ کس باورش نمیشد که این با اون اوضاع بدش که همه پسری باهاش در ارتباط باشه اینجوری زود عروس شه حکمت خدا را ببین یکی از غم عشق پاکش شب و روز نداره یکی هر روز عشقشو به بهای هوسی میفروشه و عوض میکنه اونوقتم همونی میشه که خودش میخواد
قربون حکمت خدا بشم که همه چیز دست اونه
افی خیلی غم دارم مامان به خالم گفته که من غم بزرگی دارم معلوم نیست از چیه اما هر چی هست اونو گوشه نشین کرده حتی همه هم فهمیدن غم من سنگینه به سنگینی که کمر خم کردمو طاقت وایسادن رو ندارم
امروز دوستم نفیسه داشت میرفت کربلا بهم گفت میدونم دردت چیه چون دو سه روزه اشکو تو چشات وقتی گوشه پنجره کلاس وایمیستی میبینم بدونم یکی از سومین حاجتی که از خدا میخوام رسیدن تو عشقته با هم شاد باشین بعد گفت یه نامه بنویس و از امام حسیسن حاجاتتو بخواه وقتی رسیدم تو حرم یه گوشه بازش میکنم به نیت دلت میخونمش منم دلم خیلی گرفته بود و اونلحظه بود بغض دلمو شکستم و هر چی خواستم نوشتم توش اینا رو نوشتم:
السلام علیک یا ابا عبدالله
امام حسین الان که این نامه رو مینویسم بغض امونم نمیده میدونم از اون بالا داری همه رو نیگاه میکنی اگه دیدی این نامه یه خورده ورقاش حالت چروک داره از اشکاییه که داره هر روز از رو گونه های یه عاشق میباره امام حسین خیلی وقته خدا را صدا میزنم که به دادم برسه شبا با اشکی که از چشام میریزه شب را سپری میکنم امام حسین اگه قراره تو راه عاشقیمون ما دوتا بهم نرسیم با مرگ من اونو به پایان ببر اینجوری دیگه انتظارم هم سر میرسه امام حسین از تو میخوام که مواظب عشقم باشی حتی اگه من ضربه بخورم پس اگه قراره هر اتفاق بدی براش بیفته بزار برا من بیفته چون اونقدر زجر و درد فراق کشیدک که تحمل دارم اما اون نه ... نه .. نمیخوام روز سختی عشقمو ببینم
امام حسین ه فقرا کمک کن به اونایی که سقفشون اسمون خداس اونایی که لقمه شبشون نون خشکیده ای که با افتخار میخورنش امام حسین من میخوام راهتو ادامه بدم حتی اگه بمیرم پس دستمو بگیر که زمین نخورم سلامتی عشقم و خونوادم برام مهمه به سفره های همه شادی بده کینه ادما را نسبت به همیدگه از بین ببر عشقای پاک رو به هم برسون من که نمیدونم میرسم یا نه اما حداقل کاری کن برام لا اقل اونا رو به هم برسون
یا امام حسین دستمو بگیر
افی جون اینم همون نامه ای که به نفیسه دادم امیدوارم نا امید بر نگرده افی منتظرت هستم بیا که دلم به بودن تو در کنارم خوشه دوس ندارم غمگین ببینمت اما چاره چیه اگه نگم حرفمو دق میکنم خلاصه تموم این حرفم این بود عشقو در کنار تو میخوام به امید تو زندم دوستت دارم بی نهایت سالم بمون تو زندگیت حتی اگه من بهت نرسم .
همین
افی امیدوارم کسایی که اینو میخونن برا هر دومون برا رسیدن ما دو تا بهم دعا کنن همین و بس
عشق یعنی........................